روزنامه اطلاعات ص1 شنبه 8 مهر 1391 ـ 12 ذيالقعده
1433ـ 29 سپتامبر 2012ـ شماره 25417
يادداشت سردبير
پای بست
عليرضا خانی
|
هفته پيش درباره آموزش و
پرورش نوشتيم و گفتيم كه اين نهاد به رغم تبليغات و ادعاهاي موجود، با وضع مطلوب
فاصله وحشتناك دارد.
شايد اگر آموزش و پرورش در دهههاي پيشين آنگونه كه بايد موفق به نقشآفريني و
انجام مسئوليتهاي خود شده بود اينك شاهد بسياري از ناهنجاريها و ناكارآمديها
در حوزههاي مختلف اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و سياسي نبوديم. جنجالهاي اخير
در حوزههاي گوناگون را ببينيد. جنجال نرخ ارز و اقتصاد معيوب و منقوص و گراني
همه چيز و جوّ رواني ناشي از آن و هجوم براي خريد ارز و سكه و تشديد تورم و
انتظار تورمي و باز تورم و تبديل انتظار تورمي به تورم واقعي و دور و تسلسل و
تكرار و چرخه معيوب و اقتصاد بيمار را قياس كنيد با آن كشوري كه وقتي زلزله ميآيد
و در فروشگاهي برق ميرود، مردم اجناس را سر جايش ميگذارند و آهسته بيرون ميآيند
و وقتي اعلام ميشود آب تصفيه شده كم است مردم بطريهاي آب را براي فروشگاهها پس
ميبرند تا كمبود واقعي و رواني ايجاد نشود...
خيابان را ببينيد. وقتي چراغ زرد ميشود، معني واضحش اينست كه سرعتتان را كم
كنيد، اما ما درست برعكس عمل ميكنيم و پا را روي گاز ميگذاريم. بوق را براي
اعلام خطر اختراع كردهاند اما ما براي سلامعليك با دوستمان يا خداحافظي از او
و اعلام تشكر(!) يا علامت دادن به ساكن خانه براي باز كردن در پاركينگ يا پيام
دادن به ساكن طبقه چهارم كه من رسيدم جلوي خانه شما ـ حتي در نيمه شب ـ استفاده
ميكنيم و درست زماني كه ميخواهيم به خودرو جلويي يا كناري اعلام خطر كنيم
(كاري كه بوق اساساً براي همان يك منظور اختراع شده است) سرمان را از پنجره
بيرون ميآوريم و داد ميزنيم...!
در خيلي از شهرهاي دنيا اگر مدتي هم زندگي كنيد، به طرز حيرت آوري گمان ميكنيد
كارخانههاي سازنده يادشان رفته روي خودروها بوق نصب كنند. مردم در راهپله
آپارتمانها پاورچين راه ميروند و شبها شير آب را باز نميكنند تا آسودگي
همسايگان به مخاطره نيفتد.
اينها اتفاقي به دست نميآيد. حاصل نظام آموزشي و پرورشي يك جامعه است. نظامي
كه از قنداق شروع ميشود و تا قبر ادامه مييابد. خانه، كوچه، كودكستان، مدرسه،
دانشگاه، اداره، سازمان، مترو، خيابان، نهادهاي رسمي و غيررسمي و خلاصه همه
«جامعه» در پيدايش فرهنگ يك ملت نقش دارند اما مهمترين نقش را طبيعتاً نهادي
ايفا ميكند كه متولي اين كار است و اين نهاد همان آموزش و پرورش است. نهادي كه
با توجه به نقطه تماسش با دانشآموزان، هرم وارونه دارد. يعني معلمها بيشترين
نقش و وزير كمترين نقش را در آن ايفا ميكنند.
در عين حال، هر نهادي را مديريتش شكل ميدهد. اينكه چه معلمي با چه ويژگيهايي و
چگونه گزينش و چينش شود و چه مطالبي را از روي چه كتابهايي و چگونه با چه روشي
به دانشآموزان بياموزاند، فرايندي است كه در مديريت نهاد آموزش و پرورش اتخاذ
ميشود.
بلواهاي سياسي و جنجالهاي اجتماعي و حتي بحرانهاي اقتصادي، فرآيندهاي گذرا و
ناپايدارند. بزرگترين اخبار و داغترين و مهيجترين وقايع توفاني، بعد از فقط
چند روز يا چند هفته به خاطراتي دور و مبهم تبديل ميشوند كه حرف زدن درباره
آنها، حوصله آدم را آزار ميدهد و به ديدن يك فيلم تكراري يا پوشيدن لباس نخنما
شده ميماند، اما ْآنچه ميماند و ماندگار است و چون درختي استوار، در هر بهار
گل و شكوفه و عطر و برگ ميفشاند، «فرهنگ» است و بس. بر بالاي فرهنگ ميتوان
تمدن آفريد و انسان را نجات داد و رستگار كرد و بشر را شكوفا و خودشكوفا كرد و
رنجها و آلام و نابرابريها و جفاها را بر كنار كرد و عدالت و آزادي و رهايي را
آفريد.
چنين گوهر گرانبها و چنان جوهر جانآفريني اينك در دست نهادي است كه متولي آموزش
و پرورش فرزندان و آيندهسازان اين ديار است و ما همچنان سرمان گرم وقايع امروز
و هنوز است و گمان داريم آموزش و پرورش نهادي است كه پولي از دولت بگيرد و چند
سالي بچهها را سرگرم كند. آنگاه دنبال ريشه وقايع تأسفبار هر روزه، در كوچه و
خيابان و روزنامه ميگرديم. حيرتا!
codex26x
|