اشارهاي به ديدگاههاي استاد کاتوزيان: بنيانگذار حقوق نوين ايران
روزنامه اطلاعات دوشنبه 28 مهر 1393- 25 ذي الحجه 1435ـ 20 اكتبر 2014ـ شماره 25999 ص 11
اشارهاي به ديدگاههاي استاد کاتوزيان
بنيانگذار حقوق نوين ايران
دکتر مسعود بوجاري وکيل کانون وکلاي دادگستري مرکز

|
استاد فرزانه علم حقوق امير ناصر کاتوزيان به ديار باقي سفر كرد و هنوز خاطره صحنههاي فراموش نشدني و باشکوه تشييع عاشقانه و عارفانه حضرت استاد در نهايت عزت و احترام در روز پنجشنبه 13 شهريور ماه سال جاري بردوش شاگردانش از محل دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بسوي قطعه نامآوران وادي رحمت بهشت زهرا(س) در اذهان همه شاگردان و دوستداران و همکاران و خانواده معزز آن استاد باقيست، هر چند با آن همه خاطرات از مهرباني و فروتني و دهها سجاياي نيک رفتاري و اخلاقي هنوز باور بر رفتن ايشان نيست ولي تقدير و مشيت الهي برآن قرار گرفت که حضرت استاد زود از ميان جامعه علمي و حقوقي کشور رخت بر بندد و به نقل از احساس دروني خويش در وصف کتاب وصيت سرانجام با شکفتن و پرواز کردن از جهان خاکي فاصله گرفت تا با توشهاي از مبارزه و ايثاربا کاروان عدالت و فناي در حق به سراي نورپرکشد و روح مطهرش به خداوندگار عدالت سپرده شود. جمله معشوق است و عاشق پردهاي زنده معشوق است و عاشق مردهاي جايگاه شامخ و رفيع علمي و اخلاقي استاد هميشه زنده ياد آقاي دکتر کاتوزيان نه از آن جهت ارزشمند است که ايشان از ابتدا در تمام مراحل تحصيلي فردي ممتاز از لحاظ علمي بوده و در دانشگاه حائز رتبه اول رشته قضايي از دانشکده حقوق تهران در سال 1331 گرديده و موفق به اخذ مدال درجه يک فرهنگ از وزارت وقت فرهنگ گشته و جزء اولين دانش آموختهها ونخستين دريافت کننده مدرک دکتري حقوق خصوصي با موضوع پاياننامه وصيت در مورخه 10/9/1338 با درجه بسيار خوب از دانشکده حقوق و علوم سياسي و اقتصادي دانشگاه تهران بوده است، حضرت استاد شاگرد ممتاز حقوقي و يادگار بزرگان و دست پرورده اولين نسل عالمان حقوق کشور چون دکتر سيد حسن امامي و دکترعبدالحسين علي آبادي و دکتر سيد محمد علي شايگان و دکتر کريم سنجابي و دکتر احمد متين دفتري و استاد محمود شهابي و دکتر موسي عميد و آيتالله محمد سنگلجي بوده است. در کنار ابواب شخصيت علمي و حقوقي استاد کاتوزيان، شخصيت سياسي و مستمر مبارزاتي ايشان در طول زندگي با برکت و پر از عزت نفس شان که همواره با جوهره حقوقي ريشه در انديشههاي الهي و عدالت خواهي حضرت استاد داشته، قابل نقل و تحليل و درس آموز براي همه آزاد انديشان و خصوصاً حقوقدانان عدالت طلب بوده که موضوع آن خارج از فرصت اين مقال بوده و نوشتههاي بسيار ديگري را طلبيده، در کنار ايمان عملي و قلبي هميشگي حضرت استاد به ذات اقدس الهي و تقيد به احکام و عبادات اسلامي آنچه در اين نوشتار کوتاه قصد اشارت به آن را داشته که سبب ممتاز و برجسته گرديدن ايشان در بين علماي حقوق معاصر در کشور گرديده، قدرت و توانايي و تبحربي بديل استاد کاتوزيان در به نظم در آوردن قواعد و مقررات حقوقي منطبق با حقوق نوين و خصوصاً استناد و بهره گرفتن ايشان از قواعد فقهي در بسياري از آثارشان، بدين سبب که اساسا قواعد مذکور ريشه و زيربناي مقررات حقوقي و بالاخص قانون مدني ايران بوده است، و اين امر محصول تلاش دهها سال تحصيل و تحقيق و مطالعه ايشان در زمينه همه دروس حقوقي و فقهي و بهره گرفتن از فرصتهاي مطالعات حقوقي در خارج از کشور بوده است. همه آثار ارزشمند استاد کاتوزيان محصول نوع آوري و بيانگر ضروريات وتحول در نظام حقوقي وانتقال قواعد حقوقي با مباني فقهي آن از نسل قديم حقوقي به نسل و عصر حاضر و به شکل و مدل حقوق نوين بوده و بدين لحاظ ايشان در مقدمه کتاب عقود معين خويش آوردهاند: باليدن به بناي رفيع پيشينيان و محصور ماندن در ديوارهاي مستحکم سنتها داروي رفع نيازهاي کنوني نيست.1 و قطعاً ارائه اين سير حرکت ارزشمند و هوشمندانه حضرت استاد برتائيد تحول در قواعد حقوقي برحسب ضروريات سبب پويايي وگسترش نظام حقوقي و همخواني بيشتر و هم آوايي قواعد و مقررات حقوق داخلي با نظام و قواعد و مقررات بينالمللي خواهد گرديد، که دراين خصوص در آثار منتشره حضرت استاد بر امر تاکيد بر ضرورت تحول و توجه به حقوق نوين ميتوان به مطالب مجلدات کتب فلسفه حقوق دکتر کاتوزيان اشاره نمود که ايشان زحمت سي ساله را براي تدوين آن کتب متحمل گرديده و همچنين به مطالب کتاب کليات حقوق که پس از سي سال از گذشت انتشار آن حضرت استاد به بازنگري و تجديدنظر مجدد در مطالب آن پرداخته بود که هر دو اثر از بهترين آثار و شاهکارهاي فلسفه حقوقي در بين تاليفات ايشان ميباشد. استاد کاتوزيان به لحاظ برخورداري از هوش عالي و حافظه قوي و استعداد درخشان در فرا گرفتن دروس حقوقي و خصوصاً دروس حقوق خصوصي در ايام تحصيلات دانشگاه به سبب تلاش و تفوق فراوان در آموختن دروس فقه و قواعد و اصول فقه در محضر اساتيدي چون آيتالله سنگلجي و استاد شهابي به چنان تسلطي در فقه اسلامي دست يافته بود که خود ايشان در شرح زندگينامه خويش مرقوم نمودهاند: روزي که براي آگاهي از نتيجهها به دانشکده رفته بودم، کارمندان دفتر به من اخطار کردند (اطلاع دادند) که رئيس دانشکده ميخواهد تو را ببيند، و چون با پيراهن و شلوار بودم، از دوستانم کتي به عاريت گرفتم و پوشيدم تا نزاکت شرفيابي به حضور رئيس را رعايت کنم. همين که وارد دفتر مرحوم دکتر عميد شدم، ايشان با مهرباني دست مرا فشردند و مژده دادند که مرحوم استاد محمود شهابي به ورقه امتحان اصول فقه من نمره 20 دادهاند و از شوراي دانشکده خواستهاند که سر ورقه را باز کنند تا دانشجوي نويسنده معلوم شود. زيرا مطابق مقررات آن روز سر برگها در امتحان کتبي به هنگام نمره دادن بسته ميماند و تنها شورا ميتوانست اجازه باز کردن آن و شناسايي دانشجو را بدهد. مرحوم عميد افزودند که استاد شهابي موضوع را در شورا مطرح كرده و از دانشکده خواستهاند که برگ امتحان اصول شما به قم فرستاده شود تا آقايان مراجع و استادان حوزه ملاحظه بفرمايند که دانشجويان ما چگونه به دقايق فقه و اصول تسلط دارند.2 بدينسان بود که ايشان پس از گذشت حدود 51 سال بعد از خاطره مذکور به جهت تفوق علمي در امر فقه و احساس ضرورت به تحول و توجه به نيازها در مقدمه تجديد چاپ کتاب تحولات حقوق خصوصي که مربوط به يادنامهاي از مرحوم دکتر سيد حسن امامي بوده مرقوم نموده: شکستن خط انحصار قانون در منابع حقوق، دريچه ديگري را گشود که کمتر در حقوق ما سابقه داشت. اين تحول را ميتوان به نفوذ عدالت در راه حلهاي حقوقي و توجه به مصالح اجتماعي در فتاواي دانايان ناميد، ميدانيم که در فقه مصلحت گرايي ممنوع يا محدود است و فقيهان ما کوشيدهاند تا استحسان و مصالح مرسله را از منابع فقه خارج کنند تا به اصالت کتاب و سنت صدمه نزند. اين موضع نظري در نظام ما قابل توجيه است، هرچند که در عمل نيز نتوان پاي استدلاليان را چوبين کرد و چشم از واقعيات پوشيد ولي در نظام حقوقي که قانون ابزار پاسخگويي به نيازها و ضرورتها است، فرشته عدالت را نميتوان براي هميشه چشم بسته نگاه داشت و در دايره تنگ منطق صوري زنداني کرد، جهان متحرک قانون ثابت و تفسير منطقي خشک را تحمل نميکند و نياز به تحول دارد. 3 حضرت استاد امهات حقوق سنتي و عرفي و فقهي مدون ايران را از گذشته تا به حال را با بهره گيري از سبکهاي نوين حقوقي دنيا بطور منظم دسته بندي كرده و با رويکرد اخلاقي و انديشههاي روشنگرانه عدالت طلبي به تدوين و نظم در نگارش قواعد و مقررات حقوقي خصوصاً در رشته حقوق خصوصي پرداخته است. ارزش والا و شخصيت علمي استاد کاتوزيان نه از آن حيث حائز توجه و اهميت است که ايشان استاد چند هزار فارغالتحصيل رشته حقوق و اساتيد بسيار اين رشته در کشور بودهاند ، بلکه به جهت شاخص و منبع قرارگرفتن همه کتب و آثار حقوقي ايشان در امر تدريس و تحقيق در دانشکدهها و مراکز حقوقي کشور و به لحاظ تاثيرات فراوان افکار و انديشههاي ايشان در نظام کنوني حقوق ايران، همگي سبب گرديده که ايشان علاوه بر جايگاه پدر معنوي همه حقوقدانان کشور به حق به عنوان بنيانگذار علم حقوق نوين ايران ناميده شود، که هيچکدام از محاسن و سجاياي مذکور براي حضرت استاد سبب خدشه بر شخصيت والا و ارزشمند علمي ديگر پيشکسوتان و اساتيد برجسته حاضرعلم حقوق در کشور نميباشد. از شاخصترين خصوصيات و صفات ممتازه دکتر کاتوزيان در تمام مراحل زندگي توجه همه جانبه و غايي ايشان به امر حق وموضوع عدالت بوده که اين نوع نگاه حق طلبانه و عدالت خواهانه حضرت استاد سرمشق خوبي در انجام همه امور و افعال و اعمال و انديشهها و آراء براي افراد جامعه حقوقي در مناصب قضاوت يا وکالت و ديگر مسئوليتهاي حقوقي ميباشد، حضرت استاد در سرآغاز کتاب عدالت قضايي فرمودهاند: در عشق به عدالت و آموختن و تجربه کردن، همواره بايد اين دغدغه و احساس را داشت که چه بايد کرد تا گردي بر چهره حساس عدالت ننشيند، اينکه آيا وفادار ماندن به قانون و رسوم قضايي و آرمانهاي قانونگذار کافي است، يا دادرس هم بعنوان انساني عاقل و خدمتگزار، بايد نقشي بيش از مجري و مقلد و مفسر داشته باشد؟ آيا فرمان دولت و قانون و نظامهاي شغلي والاتر است يا نداي وجدان که به گوش جان شنيده ميشود؟ و بدين لحاظ همواره در ذهن خويش به اين امر توجه و دغدغه اين را داشتند که فرمان عدالت کدام است، و حال که به عدالت مطلق دسترسي نداريم، چگونه ميتوان چهرهاي نسبي و خاکي از آن عدالت را در وجود خويش داشت و به قدر تشنگي از درياي زلال عدالت چشيد4، اينکه سرشت آدمي به سوي عدالت تمايل دارد و پرهيز از بيدادگري در زمره نيازهاي فطري بشر است. در خصوص انديشههاي عرفاني حضرت استاد در باب حق، ايشان حق اثبات شده را حق واقعي اعلام داشته و شعور و وجدان را ترازوي اثبات حق ميدانست که دادگر نهايي در وجود آدمي به وديعه قرار داده و اينکه بايد بيشتر از دادگر سخن گفت، هم بر او باليد و هم از او ناليد: چرا که دادگر جز به حق سخن نميگويد و قلم و زبان بايد در خدمت عدالت باشد.5 حضرت استاد بيان داشته است که: نوميدي از علم انسان را به سوي عرفان کشاند، بدين سودا که در آئينه صافي دل حقيقت را ببيند: عارفان چاره در اين ديدند که زبان ببنديم و دريچه دل گشوده داريم، ولي از کاروان هستي جز بانگ جرسي به گوش نرسيد و به گفته حافظ «کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست» آدمي همواره دست نياز به سوي حق دارد تا از عقل نخستين پاسخي مناسب بگيرد، آفريدگار جهان هستي هشدار ميدهد که:اي انسان، تو با تلاشي سخت و دائم به سوي پروردگارت ميروي تا به او برسي، وعده وصل را دلي پاک وصافي از دريچه وحي ميآورد تا در گوش جانمان نشيند، و نداي آسماني اين است که «زندگي حرکت به سوي کمال است و مقصود و معبود يکي است». و دشواري در اين است که آدمي ذات معبود را در نمييابد و ناچار به وصفي از آن قانع ميشود، نمادها به اعتبار ديدگاهها و آرمانها گوناگون است و هر کس وصفي از کمال مطلق را مظهر گمشده خويش ميبيند: يکي او را قاهر و خالق و ديگري رحمن و رحيم و سومي عليم و حکيم ميخواند، حقوقدان نيز به ارزش مطلوب خود ميانديشد، به اقتضاي تربيت و حرفه خويش خواهان عدالت است و معشوق را در اين لباس ميپسندد و سير هستي را به سوي عادل مطلق ميبيند، و من نيز از اينانم و به اين اعتبار است که حاصل عمر را گامي به سوي عدالت خواندهام.6 «و عدالت هر چه مطلقتر و هر چه زلالتر و هرچه کاملتر باشد بهتر است و ارزشي است بدون قيد که غايت آمال و آخرين آرمان انسانهاست، شايد به دليل کششي که ما به سوي حق و به سوي تعالي داريم، اين تمايل در ما ايجاد شده است که اگر به عدالت الهي دسترسي نداريم، چهره خاکي آن را از دست ندهيم، اگر چه به بهاي فدا کردن آزادي و برابري ما باشد».7 حضرت استاد در همه عمر با نوشتهها و تقريرات و سخنان خويش همواره بر اين تلاش بود که با رهروان حق براي استقرار عدالت بکوشد، و قصدش از آن همه درس و بحث و کتاب وشرح قانون و حقوق و سير انديشه همواره چون تشنهاي بود که با سبوي عشق فقط و فقط به دنبال عدالت و خداي آن بود. حضرت استاد در خصوص اهميت قضا و در باب لزوم تقواي قاضي و ترس از عدل الهي دراثر ارزشمند خويش بنام رويه قضايي: «عشق به عدالت را چون عشق به تمام مظاهر معشوق دانسته و رويه قضايي را آشکارترين محل جلوه عدالت قانوني ميدانست، و اينکه قانون يگانه منبع فوق تلقي شود و دادرس صرفاً خود را مامور اجراي آن بداند اين امر را عذر بدتر از گناه و توهم دانسته و در هنر دادگستري تاخير در اجراي حق را گناه نابخشودني ميشمرد، و اينکه دادرس پس از احراز واقع نبايد در اجراي عدالت درنگ نمايد و به انتظار قانون مکتوب نماند، زيرا قانون نانوشته را در وجدان خود پرورده و شادمان است که به جاي اطاعت از فرمان دولت، گوش به نداي اخلاق و عدالت دارد و به زمزمه دل و حکم عقل پاسخ ميدهد. اين امر آزادي نسبي براي دادرس بوده که در غياب قانون خود را ارج نهاده و به انتخاب و گاه به ابداع قانون حاکم بر دعوي دست ميزند و شادمانتر اين که نه به اجبار قانون، بلکه به رغبت خود حکم صادر مينمايد».8 حضرت استاد اعتقاد به اين امر داشت که: همه نظريههاي حقوقي بايد در خدمت عدالت باشد و همچون ابزاري براي به راه انداختن ماشين طبيعي و انساني عدالتخواهي به کار رود، او هدف نهايي هنر دادگستري را بيش از هر چيز انسان و سعادت او ميدانست، او هنر دادگستري را حق گذاري و ستيز با بيدادگري ميدانست.9 او احترام گذاشتن به قانون را شرط نخستين نظم و امنيت حقوقي را زاده نظم ميدانست، او بيان ميداشت که نظم بر همه ارزشها غلبه دارد و ميتواند سرپوش مناسبي براي هر ظلم باشد و صلحي مطلوب اجتماع است که از راه اجراي عدالت بوجودآيد، او معتقد بود که ذهن حکيم به نظم قانع نگرديده و هر امنيتي را نميپسندد و او هدف حکيم را در احترام به قانون والاتر از دستيابي به نظم و امنيت ميدانست و معتقد بود که از درون نظم بايد به عدالت دست يافت و دانش حقوق به عارفان منظمي نياز دارد که فن اجراي قانون را به هنر عدالت پروري زينت بخشند و نظريههاي حقوقي را به جاي بر سر عدالت قرار دادن در خدمت عدالت قرار دهند. 10 دکتر کاتوزيان اعتقاد داشت: آنان که با بضاعت اندک خود و بيآنکه اطلاعي درخور از دادرسي و قضا و دانش حقوقي داشته باشند، با غرور تکيه بر مسند قضا ميزنند، با خونسردي و تهور کامل حکم ميرانند، چنان که گويي بر ميراث غصب شده خود سلطه يافتهاند. بر اين باور بودند که در اين جهان پرغوغا و گوناگون ميان آنچه هست و آنچه بايد باشد فاصلهاي عميق است. 11حضرت استاد اعتقاد داشت: احکام قضايي در واقع بايد ترکيبي از اخلاق و عدالت باشد که در کارگاه وجدان قاضي به هم آميخته و انگيزه صدور حکم شده باشد.12 زندگي سياسي و مبارزاتي انديشمند معاصر دکتر کاتوزيان داراي اهميتي کمتر از زندگي حقوقي او نبوده، حضرت استاد آزادي انديشه را سر آمد ارزشها و آموختن و ياد دادن را والاترين لذتها ميدانست و معتقد بود که رشته پيوند انسانها و رابطه دولت و مردم را تنها قانون منظم نميکند و انسانيت والاتر از آن است که در تار و پود مواد خشک و بيروح قوانين محصور بماند، در وراي قوانين اصول عالي و محترمي وجود دارد که جوهره تمدن و مظهر اخلاق است. 13 به نقل يکي از اساتيد برجسته حاضر فلسفه حقوق، از ميان انواع کاتوزيان تاکنون جلوهاي از کاتوزيان حقوقي بيان شده است و ساير ابعاد شخصيتي حضرت استاد با توجه به مجموعه ارزشمند آثارش هنوز جاي تامل و شرح و بسط دارد. در بسياري از آثارايشان خصوصاً در کتاب زندگي من... که زندگينامه خود نوشت آن استاد بوده، گوشههايي ازايام ناسازگاري و روزگار ناملايمت در قبل و بعد از انقلاب در زندگي حضرت استاد بيان شده که ايشان فقط با توکل به باريتعالي از تمام آن سختيها فرصت ساخت. حضرت استاد همه كتابها و مقالات و نوشتهها و خصوصاً سخنرانيهايش را با صدايي شيوا و دلنشين و با ذکر عبارات و کلمات و يا اشعار مربوط به تقديس ذات باريتعالي آغاز مينمود و از او نقل است: که از شاهکارهاي قرآن کريم سوره حمد بوده و در همه ايام عسرت و سختي روزگار از عمق جان به تکرار قرائت آيه شريفه اياک نعبد و اياک نستعين ميپرداخت و همواره توجه به ذات اقدس احديت ره توشه سفردر مسير زندگي پربرکت و عدالت خواهانهاش بود به بيان عارف بايزيد بسطامي که در باب درگاه حق فرمايد: به همه دستها در حق بکوفتم، آخر تا به دست بلا نکوفتم، نگشادند. و به همه زبانها بار خواستم، تا به زبان اندوه نخواستم، بار ندادند. و به همه قدمها به راه او برفتم، تا به قدم دل نرفتم، به منزلگاه عزت نرسيدم. حضرت استاد همانطور که در پيش گفتار جلد يک کتاب گامي به سوي عدالت مرقوم فرمودهاند: بزرگترين آرزويش اين بود که تا دم واپسين همچنان استوار بماند و سستي و زبوني در او راه نيابد و زماني که از حرکت باز ميايستد، راهي را براي ساير کاروانيان گشوده باشد.14 و همانطور که مرحوم دکتر سيد حسن امامي به حق در وصف ايشان در جريان معرفي ايشان به دانشجويان وقت دانشگاه ملي تصريح كرده بودند: به جدم قسم استادي را که معرفي ميكنم بهتر ازمن است.15 حضرت استاد هم که هميشه دانشگاه را خانه خود دانسته و دانشجويان را فرزندان و سرمايههاي خويش ميدانست، همواره در کمال تواضع دانشجويانش را بهتر از خود اعلام ميداشت و با تمام وجود به آنها عشق ميورزيد، و ديديم که چگونه به پاس راهي که از علم و حريت و آزادي گشود، چه زيبا در روز تشييع بزرگ او در سيزدهم شهريور ماه همه دوستان و شاگردان و ارادتمندان به ايشان، با شکوه و با عظمت، با سوز دل آه و با احساس فراق و از دست دادن او همدل و يک صدا ندا برداشتند که راهي را که او بر گستره حق و عدالت در نهاد حقوق کشور بنيان گذاشته، آنان با قلم و گامهاي علمي پرتوانتر ادامه خواهند داد، او همه عمر با قدم دل بسوي عدالت و خداي آن گام برداشت و سرانجام در اين دنيا و قطعاً با آن همه دعاي خير که بدرقه راهش بود در سراي آخرت به منزلگه عزت خواهد رسيد، راهش پر رهرو و يادش تا ابد در خاطرهها ماندگار و روحش در اعلاعليين و در جوار رحمت الهي همواره شاد باد. پاورقيها: 1ـ حقوق مدني، عقود معين 3، دکتر کاتوزيان، ص1. 2ـ زندگي من... دکتر کاتوزيان، صص 36 و 37. 3ـ تحولات حقوق خصوصي، زير نظر دکتر کاتوزيان، ص3. 4ـ عدالت قضايي، دکتر کاتوزيان، صص 6 و 5. 5ـ اثبات و دليل اثبات، جلد اول، دکتر کاتوزيان، ص 5. 6ـ گامي به سوي عدالت، جلد اول، دکتر کاتوزيان، ص 10. 7ـ همان منبع، ص 15. 8ـ رويه قضايي، دکتر کاتوزيان، ص 5. 9ـ همان منبع، ص 6. 10ـ همان، 10. 11ـ عدالت قضايي، همان، ص 7. 12ـ رويه قضايي، همان ص 6. 13ـ زندگي من...، همان، ص 163. 14ـ گامي به سوي عدالت، همان، ص 15. 15ـ زندگي من...، همان، ص 118. |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ ساعت 1:40 توسط مسعود بوجاری
|
من مسعود بوجاری هستم دارای تحصیلات دکتری حقوق بین الملل و اشتغال به امر وکالت دادگستری داشته و مدیر شرکت حقوقی تجاری MBA در فرانکفورت آلمان بوده و مدیر موسسه حقوقی بین المللی عدل جویان در ایران می باشم ، اینجانب علاوه بر تحصیلات و تجربیات حقوقی و قضایی دارای سوابق روزنامه نگاری و نویسندگی مقالات حقوقی ، سیاسی و اجتماعی و ... در نشریات و مجلات و روزنامه های سراسری در کشور بوده همچنین دارای عنوان برگزیده بهترین نویسنده مقاله سیاسی و حقوقی در مطبوعات کشور ازپنجمین جشنواره مطبوعات کشور در سال 1376 می باشم . اینجانب در روزهای پایانی سال 1386 جهت تبادل نظر و برقرار نمودن ارتباط با شما عزیزان اقدام به ایجاد ویلاگ در همین سایت نموده و در مدت زمانی کوتاه جهت ملاحظه شما عزیزان مطالبی را در خصوص موضوعات مختلف در وبلاگ درج نمودم . ولی گویا کوته مغزان کم عقل و نادان سایت ما را از اینترنت حذف نمودند ولی ما با اهتمام بیشتر و عظمی راسخ تر برگشتیم با این پیام که تاریخ ثابت نموده است که ملت ایران ملت خواستن است و توانستن *